• برای ورود، کلیک کنید
پرینت

گزارش هفتادمین نشست تازه های علوم جنایی در دانشگاه شهید بهشتی

نوشته شده توسط حامد صفائی آتشگاه در . ارسال شده در اخبار

 هفتادمین نشست از سلسه نشست های تازه های علوم جنایی در دانشکده ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی برگزار گردید که آقای دکتر مهدی صبوری پور مدرس دانشگاه به تبیین عقلانیت و حسابگری کیفری پرداختند. گزارش کامل این نشست را در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید؛

دکتر مهدی صبوری پور ، دکترای حقوق جزا و جرم شناسی به ایراد سخنرانی در موضوع عقلانیت و حسابگری کیفری پرداخت. وی جهت ورود به بحث و برای مقدمه در پی ارائه تعریفی از عقلانیت برآمد: معمولا در کتب فارسی عقلانیت را در برابر لفظ لاتین “راسیو” به معنای شمردن و حساب کردن قرار می دهند. تعریفی از عقلانیت که در بین نویسندگان و فلاسفه فارسی زبان من زیاد دیده ام که مورد استفاده قرار گرفته است این است که ” عقلانیت عبارت است از تبعیت از استدلال صحیح و استدلال صحیح آن است که مبتنی بر بدیهیات باشد.” آن معرفتی را می توان صحیح دانست که این طریق حاصل شده باشد. این تعریف را اصطلاحا تعریف مبناگرایی هم گفته اند. اما تعریفی که بیشتر مورد استقبال نویسندگان انگلیسی زبان بوده تعریفی است که می گوید “عقلانیت چیزی است که در منظومه ی معرفتی فرد انسجام ایجاد کند” یعنی با سایر ابعاد منظومه ی معرفتی انسجام داشته باشد و باعث بر هم خوردن انسجام آن نشود.

 وی برای جلوگیری از خلط مبحث ، برخی تفاوت های عقلانیت با مفاهیم مشابه را بیان کرد. یکی از این مفاهیم “معقولیت ” است که ممکن است با عقلانیت مشتبه گردد. از نظر تعریفی که ایشان ارائه کرد معقولیت “متعارف بودن یک چیز و بیش از حد نبودن آن” می باشد. در تعریف ارائه شده چیزی معقول می باشد که از طرف عموم جامعه مقبول باشد. در حالیکه عقلانیت جنبه ی عمومی می تواند نداشته باشد و کاملا فردی باشد.

 از دیگر مفاهیمی که ممکن است با عقلانیت خلط گردد “توجیه” می باشد. توجیه در واقع شرایط عمومی پذیرش یک باور است. امری موجه است که عموم آن را پذیرفته باشند. درحالیکه مفهوم عقلانیت لزوما اینگونه نیست.

 واژه دیگری که ممکن است مترادف با عقلانیت قرار گیرد ، “حسابگری” است. اما حسابگری هم نمی تواند مترادف عقلانیت باشد زیرا که تمامی کنش های عقلی ، حسابگرانه نمی باشد. وی همینطور عقلانیت را مساوی با “صادق بودن” نمی داند.

 

وی در ادامه افزود: وقتی ما می گوییم جرمی عقلانی است به این معنا نیست که آن جرم کار پسندیده ای است. خیر ، به هیچ وجه بار ارزشی و اخلاقی ندارد. در وهله ی نخست بهتر است بپردازیم به گونه های عقلانیت تا بدانیم که کدام یک را در بحث بزهکاری می خواهیم به کار ببندیم.

 

وی نخستین تقسیم بندی از عقلانیت را به عقلانیت توصیفی و هنجاری می کند.

 

۱-  عقلانیت توصیفی جنبه ی بالقوه دارد و به این می پردازد که چه انواع و مقوله هایی می توانند موضوع الزامات عقلانیت قرار بگیرند. به عنوان مثال آیا سلایق انسان می توانند موضوع بررسی های عقلانیت قرار بگیرند؟

 

۲-    عقلانیت هنجاری جنبه ی بالفعل دارد و الزامات بالفعل عقلانیت را مطرح می کند

 

وی در ادامه گفت: اگر مجموع انواع و الزاماتی که می تواند موضوع الزامات عقلانیت باشد را در نظر بگیریم به یکی از این سه دسته تعلق می گیرد. یا در حوزه ی باورها می گنجند (اعتقادات انسان) حوزه ی دوم حوزه ی ارزشها هستند و حوزه ی سوم حوزه ی رفتارها هستند. این سه حوزه را در دو نوع عقلانیت می شود منسجم کرد. عقلانیت “نظری” که در حیطه ی ارزش ها و باورها می پردازد و عقلانیت عملی به حوزه ی رفتارها.

 

دکتر صبوری پور به تقسیم بندی دیگری از عقلانیت پرداخت.

 

وی عقلانیت را به عقلانیت ابزاری و عقلانیت ارزشی تقسیم می کند. تعریف وی از عقلانیت ابزاری (هدف- وسیله ای) این است که “عقلانیتی می باشد که به ابزارها تعلق می گیرد” در این نوع عقلانیت صحبت از این است که آن کاری عقلانی محسوب می شود که طریق بهینه ی رسیدن به یک هدف باشد. از دید فلاسفه ارزش گرا این نوع عقلانیت اخیر یک نوع عقلانیت ناقصی است چون هیچ گونه داوری درباره ارزشها نمی کند. به گفته ی وی در برابر عقلانیت ابزاری ، عقلانیت ارزشی و یا کل نگر ارائه شد. از نظر این دیدگاه کاری عقلانی محسوب می شود که طریق بهینه رسیدن به یک ارزش خاص باشد. در اینجا ارزش ها هستند که می گویند یک چیز عقلانی هست یا خیر.

 

وی ادامه داد: روشن است که در بحث عقلانیت بزهکاری ، گونه ی اول مد نظر است یعنی عقلانیت ابزاری. از جمله تئوری هایی که در بحث عقلانیت ابزاری مطرح شده است تئوری گزینش عقلانی است. مفاد این تئوری این است که انسان وقتی در مقام تصمیم گیری قرار می گیرد آن گزینه ای را انتخاب می کند که کمترین هزینه و بیشترین فایده را برای او دارد. این اختصاصی هم به ارتکاب جرم ندارد و در تمامی رفتار ها همین گونه است.

 

وی اشاره ای به سیر تاریخی مباحث عقلانیت داشت و با اشاره به مکتب کلاسیک به عنوان یک مکتب تاریخی ، دیدگاه بنتام انگلیسی را با این مضمون که “بزهکار فردی ست حسابگر و حسابگرانه دست به ارتکاب جرم می زند” مطرح کرد و گفت: او از همین تئوری گزینش عقلانی استفاده کرده بود. بنتام کتابی دارد با عنوان “مقدمه اصول اخلاق و قانون گذاری” . شما وقتی کتاب را باز می کنید همان خط اول صفحه ی اول مهمترین حرفش را می زند و می گوید ” طبیعت انسان را تحت فرمان دو ارباب مقتدر قرار داده است ، لذت و رنج” . این دو عامل هستند که رفتار های انسان را شکل می دهند. اگر انسان کاری را می کند برای کسب لذت بیشتر و یا دفع رنج سختی است. در عالم ارتکاب جرم هم همین گونه است. او معتقد بود که فرد وقتی دست به ارتکاب جرم می زند که فواید و لذت آن جرم را بیشتر از آلام و رنج آن جرم بپندارد. او این موضوع را از زاویه بازدارندگی مطرح می کرد. در ادامه می افزود که مجازات و سایر هزینه های ناشی از جرم را طوری سامان داد که رنج اش از فایده و لذت جرم بیشتر باشد. آن وقت است که این مرتکب از ارتکاب جرم بازداشته می شود.

 

وی رویکرد های عقلانیت بزهکاری را به دو تئوری فرعی تفکیک کرد. نخست تئوری عقلانیت مطلق بزهکاری و دوم تئوری عقلانیت مقید و نسبی بزهکاری. عقلانیت مطلق همان چیزی است که نخست توسط بنتام مطرح شد و پس از او کسان دیگری آن را تکمیل کردند . پس از مطرح شدن دیدگاه تحققی با توجه به دیدگاه جبر گرایانه این مکتب ، دیدگاه حسابگری که بزهکار را فردی عاقل می دانست به حاشیه رانده شد. سپس در سال ۱۹۴۴ یک تئوری مطرح گردید در علم ریاضی به عنوان “فایده مورد انتظار” . این تئوری برای تبیین رفتار مجرمانه مورد استفاده قرار گرفت.

 

گری بکر ، مبدع این تئوری از دو جهت دیدگاه بنتهام را تکمیل کرد. اول این را مطرح نمود که ارتکاب جرم در فضای قطعیت صورت نمی گیرد. فضایی که بنتهام مطرح می نمود آن بود که بزهکار به طور قطع نتیجه کار خودش را می بیند. ولیکن تئوری فایده مورد انتظار می گفت که فضای تصمیم گیری برای مرتکب در فضای عدم قطعیت است. بزهکار به طور قطع نمی داند چه چیزی بدست خواهد آورد. این عدم قطعیت به این خاطر است که کنش گران دیگری هم هستند که نتیجه ی رفتار او را تعیین می کنند. همانند بزهدیده و… اما دومین وجه تکامل رویکرد عقلانیت بزهکاری توسط گری بکر این بود که اگر فقط لذت و رنج یک جرم است که مطرح است پس چرا ما در یک موقعیت مجرمانه با دو فرد با شرایط کاملا مساوی از نظر سود و زیان ناشی از ارتکاب جرم مواجه هستیم که یکی مرتکب جرم می شود و دیگری نمی شود. پاسخ گری بکر این بود که رویکرد افراد مختلف به ریسک متفاوت است.

 

وی در دیدگاه گری بکر را اینگونه توضیح داد: گری بکر افراد را به سه دسته تقسیم کرد. افراد بی تفاوت به ریسک ، افراد ریسک طلب و افراد ریسک گریز. فرد بی تفاوت نسبت به ریسک کسی است که افزایش مطلوبیت جرم برای او متناسب با افزایش نتیجه ی جرم صورت می گیرد. یعنی اگر به عنوان مثال یک جرمی آورده ی دو میلیون تومانی داشته باشد مطلوبیت ارتکاب جرم برای او مثلا دو واحداست. حال اگر آورده ی این جرم به دو برابر افزایش یابد ، مطلوبیت آن هم برای او دو برابر می شود ، مثلا چهار واحد می شود. این فردی ست که بی تفاوت است به ریسک.

 

در توضیح افراد ریسک طلب می گوید آنها کسانی هستند که افزایش مطلوبیت برای آنها به نسبتی بیش از نتیجه صورت می گیرد. در واقع برای فرد ریسک طلب نتایج خرد ، مطلوبیت چندانی ندارد و هرچه نتایج بزرگتر باشد مطلوبیت برای او هم به صورت تساعدی افزایش می یابد.

 

دسته ی سوم در تقسیم بندی گری بکر افراد ریسک گریز می باشند که عکس افراد ریسک طلب هستند. یعنی هر قدر نتیجه ی حاصل از جرم افزایش یابد ، مطلوبیت ارتکاب آن جرم در آنها کاسته می شود. این اشخاص خطر  حاصل از جرایم کلان را نمی پذیرند.

 

وی در ادامه افزود که برای یک فرد ریسک طلب قطعیت یک جرم است که اثر بازدارندگی دارد و برای یک فرد ریسک گریز ، شدت جرم است که خاصیت بازدارندگی برایش خواهد داشت.

 

وی اینگونه ادامه داد: در اوایل دهه ی هفتاد تئوری دیگری در علم روانشناسی بوجود آمد به نام تئوری “چشم انداز” که بعدها برای تبیین بزهکاری ازش استفاده شد و دیدگاه ما را نسبت به عقلانیت بزهکاری را تکمیل کرد. اولا این واقعیت را گوش زد کرد که آن عقلانیت مطلقی که تا به حال در انسان فرض می شد وجود دارد کاملا یک فرض پوچ و نا صحیحی است. انسان اصلا از آن ابزار های لازم برای عقلانیت مطلق برخوردار نیست. نه توانایی های ذهنی کافی برای این منظور دارد و نه اطلاعات کافی برای اینکه تصمیم بهینه بگیرد. تصمیماتی که انسان می گیرد در تئوری چشم انداز صرفا یک تصمیمات راضی کننده هستند. او را راضی می کنند که تصمیم خوب و بهینه ای گرفته است. اما اینکه واقع امر چنین باشد یا خیر تئوری چشم انداز پاسخ منفی می دهد. تئوری چشم انداز می گوید زمانی که انسان در مقام تصمیم گیری قرار می گیرد بجای گزینش و سنجش کردن گزینه ها ، می آید از تجربیات زندگی روزمره و از راه های میانبر استفاده می کند. قانون گذار هم وقتی به برخی از جرایم مراجعه می کنیم می بینیم که مبنای آن قوانین فرض غیر عقلانی عمل کردن انسان است. به عنوان مثال قوانین مربوط به الزام بستن کمربند ایمنی. خوب اگر فرد حسابگری باشد نیازی ندارد که الزام بشود به بستن کمربند ایمنی ، خودش انتخاب می کند. اما چون قانون گذار می دانسته است نوع افراد اینگونه عقلانی عمل نمی کنند او را الزام کرده است.

 

وی همین طور به انجام یکسری از آزمایشات در زمینه ی اثبات عدم عقلانی بودن برخی اقدامات انسان اشاره کرد و نمونه ای را ذکر کرد: آقای دانیل کارمن که نظریه چشم انداز را توسعه داد یک آزمایشی ترتیب داد که بین دو نفر بود. به فرد اول برای مثال هزار پوند می دادند و از او می خواستند به هر ترتیبی که می خواهد بین خودش و دیگری تقسیم کند. فرد دوم می توانست تقسیم فرد اول را قبول بکند و یا آنرا رد بکند. اگر آنرا رد می کرد هیچ مبلغی به هیچ کدام از این دو نفر نمی رسید. کار عاقلانه برای فرد اول این است که بیشترین مبلغ ممکن را برای خودش بردارد. و کار عاقلانه برای فرد دوم این است که یک دلار هم به او داده شود ، بپذیرد و با رد کردن آنرا از دست ندهد. در درصد بالایی از آزمایش شوندگان این وضعیت برقرار نبود. یعنی حاضر بود هیچ مبلغی بهش نرسد ولی آن بیست دلار را هم دریافت نکند. خوب این یک رفتار غیر عقلانی است ولی در بیشتر موارد این رفتار دیده می شود.

 

وی با ذکر آزمایش طرح شده ، اینگونه ادامه داد: در ذیل نظریه چشم انداز نقایصی از عقلانیت انسان مطرح شد که تحت عنوان نقایص شناختی از آنها نامبرده می شود. نقایص شناختی به ما می گوید چرا انسان نمی تواند تصمیم بهینه بگیرد. بخاطر این است که این اشتباهات سیستماتیک و نظام مند هستند بنابراین با آموزش و تجربه از بین نمی روند. بدین جهت عقلانیت مقید یا نسبی مطرح شد.

 

از نظر دیدگاه عقلانیت مقید انسان ، یک انسان عادی است در حالیکه انسان حسابگری که در تئوری های قبل مطرح میشد یک ابر انسانی می باشد که همه چیز را می داند و هیچ اشتباهی نمی کند. تئوری چشم انداز دو نکته را گوش زد می نمود. اول اینکه بسیاری از رفتارهای ما بدون اطلاعات کافی است.  نکته دیگر آنکه انسان وقتی می خواهد به احتمالات مختلف در ذهنش رسیدگی کند به مصادیقی در ذهنش دارد می پردازد نه آنچه در عالم واقع امکان وقوع دارد. هرقدر فرد مصادیق مختلف از اجرای مجازات  در ذهنش داشته باشد امکان ارتکاب جرم در ذهنش بسیار پایین می آید. ممکن است در جامعه ای امکان مجازات پایین باشد اما کنش گران مجازات می توانند طوری وانمود کنند که مصادیقی که در ذهن افراد هست بیشتر شود.

 

وی در ادامه افزود: دیگر آورده ای که تئوری چشم انداز ارائه داد این بود که یک فرد ریسک گریز و ریسک طلب را نمی توان با هم مقایسه کرد و همه چیز را از دید یکی از آنها نگاه کرد. یک فرد واحد ممکن است در یک موقعیتی رفتار ریسک گریز داشته باشد و در یک موقعیت دیگر ، رفتاری ریسک پذیر. این چیزی بود که دیدگاه گری بکر نمی توانست توضیح اش بدهد. تئوری چشم انداز می گوید افراد بر اساس موقعیت است که ریسک پذیر و یا ریسک گریز می شوند. در این تئوری گفته می شود که فرد برای حفظ یک موقعیت حاضر است ریسکی را بپذیرد که برای بدست آوردن آن موقعیت هرگز حاضر به قبول آن ریسک نیست.  تئوری عقلانیت بزهکاری ، تا حدودی رفتارهای بزهکار را عقلانی می داند حداقل مثل سایر انتخاب های او می داند.

 

وی در مقابل این نگرش ، نگرش آسیب شناسی را مطرح کرد. این دیدگاه فرد بزهکار را فرد متفاوتی از دیگران می داند و ارتکاب جرم را هم متفاوت از ساز و کارهای مجرمانه می داند. سوال این است که آیا این دو دیدگاه قابل جمع نیستند؟ پذیرش یکی از این دو دیدگاه به معنای مخالفت با دیدگاه دیگر است؟ دیدگاه دوره های اجتماعی جمع خوبی بین این دو دیدگاه کرده است. او می اید بین گرایش مجرمانه و واقعه ی مجرمانه تفکیک انجام می دهد. در این جا گرایش مجرمانه به عوامل پس زمینه ای جرم می پردازد. اما جهت واقعه ی مجرمانه باید به عقلایت بزهکاری مراجعه کرد. به عبارت دیگر اینکه فرد ارتکاب جرم را به عنوان یکی از گزینه های احتمالی در نظر بگیرد بستگی به آن تئوری های علت شناختی دارد. وی گفت: پس گرایش های مجرمانه را نظریات علت شناختی راجع بهشان صحبت می کنند و نحوه ی تصمیم شخص راجع به ارتکاب یا عدم ارتکاب جرم را ، عقلانیت بزهکاری مطرح می کند.

 وی اینگونه به سخنرانی خود خاتمه بخشید و کار را به بخش پرسش و پاسخ سپرد تا حضار سوالات خود را در رابطه با بحث عقلانیت بزهکاری مرتفع کنند.

 سوال. با توجه به تفکیکی که شما از عقلانیت و معقول بودن و عقلانیت و موجه بودن داشتید این سوال برای من مطرح شد که آیا بین عقلانی بودن و صادق بودن تفاوت  هست و این که رابطه ی بین عقلانی بودن و بزهکاری چیست. ممکن است یک کاری از نظر من عقلانی باشد و از نظر کس دیگری اینگونه نباشد. سوال سوم اینکه آیا بین صادق بودن و موجه بودن تفاوت وجود دارد؟

 پاسخ: عرض کنم که بله . بین عقلانی بودن وصادق بودن تفاوت وجود دارد. این به این دلیل است که بعضی از امور خارج از حوزه ی عقلانی هستند. ما‌ آنها را به عنوان گزاره های صادق می پذیریم. اما لزوما بحث از عقلانیت در مورد آنها لزومی ندارد. اما اینکه ملاک عقلانیت چیست بر حسب نوع عقلانیت تفاوت می کند اگر عقلانیت ابزاری مد نظر باشد یک چیز است و در بحث عقلانیت ارزشی یک چیز دیگر است. ابتدا باید حوزه ی بحث روشن بشود و بعد از آن ملاک داد. حتی در عقلانیت ارزشی هم اختلاف نظر وجود دارد. بین صادق بودن و موجه بودن هم فرق وجود دارد. موجه بودن به شرایط عمومی پذیرش یک باور ارجاع می دهد در حالیکه در بحث از صادق بودن همچین چیزی مطرح نیست.

 سوال: شما در ابتدای بحثتان در رابطه با بحث صادق بودن و موجه بودن که یک مقدار در موردش ابهام وجود دارد ، شما امنتاع می کردید که اینها را با عقلانیت  مرادف هم بگیرید و دامنه ی ارتباط منطقی شان را شما عموم و خصوص من وجه دانستید.

 پاسخ: عرض کنم تفاوت عقلانیت و حسابگری حالا که بحث به اتمام رسیده است شاید بهتر روشن شود. عرض کردم که یک بحث درباره عقلانیت ، عقلانیت مقید است. عقلانیت مقید لزوما حسابگرانه نیست. چیزی حسابگرانه است که منفعت اش بیش از هزینه اش باشد. در صورتیکه که گفتم خیلی از انتخاب هایی که می کنیم و آنها را عقلانی هم می دانیم حسابگرانه نیستند. پس اگر بگوییم عقلانیت و حسابگری مرادف هم هستند این درست نیست. اگر عقلانیت در حوزه ی مطلق بود میشد این را با حسابگری مترادف دانست

 سوال: اگر ما مجازات هایمان را طبق نظریه چشم انداز بزرگنمایی کنیم در سطح جامعه و این باعث کاهش مجرمیت می شود ، سوال من این است که چرا این عمل در رابطه با جوامعی مثل خودمان که مجرمین این تعداد از مجازات ها را می بینند مصداق ندارد؟ یا دیده شده است که زندانیانی که از زندان آزاد شده اند و قابلیت ارتکاب جرایم در آنها افزوده شده است.

 پاسخ: در بحث اجرای مجازات وارد این بحث نشدم که مجازات های مختلف هم یکسری آموزه هایی دارد مثل اعدام ، زندان و… در رابطه با زندان نظریه ای مطرح می کند دیدگاه چشم انداز  که جز نقایص انسان مطرح می کند. می گوید انسان یک نقطه استقرار دارد در وضعیت عادی. یک واقعه ی ناگوار می تواند انسان را از نقطه ی استقرار تکان بدهد اما به تدریج فرد به آن وضعیت عادت می کند. مجازات زندان هم همین وضعیت را دارد. یک چیزی در حدود هشتاد درصد خودکشی هایی که در زندان ها انجام شدند در بیست و چهار ساعت اول اتفاق می افتد این نشان می دهد که ورود به زندان خیلی شوکه کننده ست اما بعد از آن فرد عادت می کند. پس این بحثی که بنده عرض کردم برای بزرگنمایی مجازات در جامعه جهت تامین جهت بازدارندگی عمومی هست اما از جهت بازدارندگی خاص راجع افراد زندانی دیدگاه های خاصی وجود دارد.

 سوال: سوال من و چیزی که ذهنم را درگیر کرد این بود که این نظریه ها تا چه حد می تواند تمامی رفتار های مجرمانه ی ما را تحلیل کند . علی الخصوص در زمینه ی جرایم جنسی چگونه می تواند عقل شخص مرتکب به کمک او بیاید و چه میزان عقل حسابگر او در ارضای هوای نفسانی او به کمک اش می آیند. اینکه فردی با وجود راه های مختلف و کم دردسر تر جهت ارضای این نیاز باز مرتکب چنین عملی می شود چگونه عقل حسابگر او وی را سوق می دهد سمت ارتکاب چنین عمل مجرمانه ای.

 پاسخ: یکی از دلایلی که باعث مطرود شدن تئوری عقلانیت مطلق شد همین عدم کفایت این تئوری بود. این تئوری نمی توانست بخش عمده ای از جرایم را تبیین بکند از جمله جرایم احساسی ، ناموسی و.. تئوری عقلانیت نسبی یا مقید مطرح شد نه اینکه این رفتارها عقلانی شدند بلکه آمدند از آن تعریف مضیق و سخت گیرانه عقلانیت دست کشیدند. گفتند عقلانیت فقط حسابگری نیست و رفتار غیر عاقلانه ی شخص را می توان به طریق دیگری نیز تبیین کرد. اما باید مرزی قائل شویم که این تئوری ها نمی توانند بخشی از جرایم را تبیین کنند. تئوری هایی هستند که برای بخشی از جرایم ارائه شده اند. بالاخره بخشی از جرایم خارج از حوزه تبیینی ها می ماند. عمدتا جرایمی که نفع مادی در آنها مطرح است توسط این تئوری ها مورد بررسی قرار گرفته است. اینگونه جرایم احساسی و با انگیزش های آنی خارج از تبیین های تئوری هستش.

سوال: حال اگر به این صورت پذیرفتیم که تمایلات درونی به خصوص تمایلات جنسی گاهی بر عقل ما حاکم می شود آیا تمایلی هست به اینکه ما بر مبنای یک نظریه عام تری یعنی با عنایت به همین گرایش ها و انگیزش ها منتها نه صرفا جنسی بلکه تمایلات دیگری که گاها بر روی عقل و عقلانیت پرده می اندازد ، جرایم این چنینی را توجیه کنیم؟

پاسخ: بحث عقلانیت بزهکاری یک بحث گسترده تری دارد راجع به رفتارهای انسان. خوب یک بخش از این رفتار ها ، رفتار های مجرمانه است. طبیعی است که هرچه در این وادی جلوتر می رویم بیشتر می بینیم که رفتارهای انسان چقدر از ضوابط عقلانیت دور هستند. اتفاقا ارتکاب جرم یک ویژگی هایی بهش حاکم است که باعث می شود این عدم عقلانیت درونش بیشتر دیده بشود به عنوان مثال وقتی انسان تحت فشار روانی قرار می گیرد اشتباهات تصمیم گیری اش بیشتر می شود. تصمیم گیری در زمان ارتکاب جرم در خیلی مواقع تحت فشار روانی است بنابراین بیشتر می شود رفتارهای غیر عقلانی در آن. طرفداران گزنیش عقلانی مدعی بودند که این یک نظریه است برای تبیین تمام رفتار ها در تمامی حوزه ها. اما به نظر می رسد مثل سایر نظریه ها به تنهایی قادر به تبیین تمامی جرایم نیست. بخشی از جرایم را بالاخره باید با نظریات دیگری تبیین بکنیم. اگر مرز بندی مشخصی بین گونه های مختلف رفتار مجرمانه صورت بگیرد یک بخشی را که بیشتر آورده ی مالی درونش مد نظر است بتواند تبیین بکند سایر جرایم که اینگونه احساسی هستند من در چشم انداز این دیدگاه نمی بینم که بتواند تبیین بکند . شاید باید از تئوری های دیگری کمک گرفته شود.

 برگرفته از سایت رساله حقوق-علیرضا توکلی نیا

نوشتن دیدگاه

لطفا قبل از پرسش، ابتدا نظرات قبلی را مطالعه کنید.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید